تب به قلم آیناز تابش
پارت هفتم :
فقط قبل از آنکه کاملاً دور شود گفت: "کسی چیزی نمیفهمد." و من هرگز نفهمیدم اینها را او گفت یا من شنیدم. رگ او نبض داشت یا انگشت من نبض میزد. که قایق واژگون شد یا شناور ماند.
فصل چهارم
کا.گ.ب و پدر بدن
وقتی من به دنیا آمدم، سوسیال ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
Magya
1میشه بیشتر بهمون پارت بدی؟ خیلی دوست دارم ببینم به کجا میرسه